علیرضا جون علیرضا جون ، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

عشق مامان و بابا

اندر احوالات گل پسرم علیرضا

"عزیز دلم امروز می خوام بنویسم از شیرین زبونیها و شیرین کاری هات ، از لحظات قشنگ با تو بودن" گل پسرم هیچوقت به تنهایی بازی نمی کنی حتماً باید یه همبازی کنارت باشه خیلی دوست دارم عادت کنی به تنها بازی کردن و خودت و خودت باشی ولی نمی تونم ! وقتی مرخصی می گیرم و خونه هستم ، کلی کار دارم ولی درکم نمی کنی با هزار کلک میرم سراغ کارام . ده دقیقه بعد هر جا که باشم صدام میزنی.البته ناگفته نمونه که بیشتر وقتها وقتی مرخصی میگیرم بابائی خونه می مونه هم با شما بازی میکنه و هم تو کارهای خونه بهم کمک می کنه دست گلش درد نکنه . در کنار کارهای روزمرت عادت کردی روزی یک تا دو ساعت پای کامپیوتر هستی می گی مامانی می خوام برم پیش مینا و سینا (نرم افزا...
22 شهريور 1392

گردش یک روزه به بنستان

جمعه هشتم شهریور ماه هزار و سیصد و نود و دو دیروز با خانواده بابابزرگ و دایی رفتیم بنستان روستای خودمون که قدیما خیلی سرسیز و باصفا بود ولی در حال حاضر به دلیل بارندگی کم به اون سرسبزی و باصفائی قدیما نیست . بابابزرگ اینا زودتر رفتند و من منتظر موندم بعد از اینکه شما از خواب بیدار شدید بر یم که شما زودتر از همیشه ساعت 7:30 از خواب بیدار شدید و ساعت 8:00 حرکت کردیم و 8:30 رسیدیم بنستان . و منم بعد از یک سال دیروز رفتم اونجا .خیلی شلوغ بود و همه به کمک همدیگه دو تا دیگ آش پختند.عجب آش خوشمزه ای ،جای همه تون خالی بود. شما و سید محمد طاهاو بنیامین (پسر عمه خودم ) تمام وقت رو مشغول بازی کردن بودید.  ...
9 شهريور 1392
1